يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي
115
طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى )
اعضاء و بكوشت چسبيده حدوث اين مرض از امتلاء و قصور هضم است رباعيه هركس كه كرفتار خنازير شده * درمانده اين مرض بتقدير شده چون كرد ضماد خطمى و فلفل و زفت * كارش بره علاج و تدبير شده صفت ضماد صفت ضماد مذكور فلفل دو مثقال كل خطمى يك مثقال بكوبند و بهبيزند و زفت ده درم بكدازند و همه را بهم سرشته ضماد كنند سلعه سلعه كه آماسى باشد به شكل خنازير اما بكوشت چسبيده نه باشد و كاه باشد كه مقدار خربزه شود تولد اين علت از بلغم غليظ است رباعيه رباعيه هر خسته ولى كه سلعه پيدا كرده * در دائره خسته دلان جا كرده چون ادويه معفنه كرده طلا * آورده به كف آنچه تمنا كرده ذكر ادويهء ذكر ادويهء معفنه و صفت طلا كردن آن آهك آب نرسيده و توفال مس از هريك دو مثقال زرنيخ و بوره ارمنى از هريك مثقالى بكوبند و بهبيزند و بده مثقال روغن كل كه صفتش در وجع الظهر معلوم شده سرشته نيمكرم طلا كنند غدّه غدّه كه آماسى بود شبيه بسلعه اما از مقدار فندقى زياده نشود رباعيه غده كه بود بسلعه در شكل شبيه * چون عارض كس شود چه جاهل چه فقيه بايد كه بمالى و بهبندى اسرب